مریم کوچولو شب خواب های عجیبی دیده بود ، حالا سرتاسر وجودش مور مور می شد ، دستش را گذاشت روی شکمش و گفت : چه احساس عجیبیه
پا شد رفت توی کوچه ، علی کوچولو داشت توپ بازی می کرد ، مریم کوچولو گفت : میای با هم بازی کنیم؟
علی کوچولو گفت : چه بازی؟
مریم کوچولو گفت : مامان بازی
علی کوچولو گفت : چجور بازی ایه؟
مریم کوچولو گفت : بازیش آسونه ، من مامان می شم تو بچه ، بعد من بهت شیر می دم
علی کوچولو گفت : اه حالم بهم خورد ، نمی خوام برو خودت تنها بازی کن
شش سال گذشت ، علی کوچولو شب خواب های عجیبی دیده بود ، دستش را گذاشت روی ...ش گفت چه احساس عجیبیه ، پا شد رفت توی کوچه ، مریم جلوی در خانه شان ایستاده بود ، علی گفت : سلام ، میای بازی کنیم؟
مریم گفت : چه بازی؟
علی گفت : فوتبال بازی
مریم گفت : من بلد نیستم
علی گفت : کاری نداره که ، تو وای میستی دروازه ، اگه گل خوردی باید به من شیر بدی
مریم گفت : ای هرزه ی کثافت ، زود باش برو گمشو تا جیغ نزدم
علی توپش را گرفت زیر بغلش و با وحشت فرار کرد
سپس مریم پوزخندی زد و با خوشحالی گفت : بالاخره انتقام گرفتم!